|
|
|
|
|
... رويكرد ديگر در حوزه موضوعيت به يكسان دانستن موضوع (Subject) و موضوعيت (Aboutness) باز ميگردد. يكي از پايه گذاران اين رويكرد يورلند است. در چنين موقعيتي، تحليل موضوعي مدارك در واقع فرايندي براي تشخيص موضوعيت مدارك و بازنمون آنها به موثر ترين گونه بوده، شامل گامهايي چون بررسي محتواي مدرك، تشخيص بهترين كيلدهاي موضوعي، مصالحه كليدها و بازنمون آنها در قالب واژگان مناسب و در نهايت تبيين موضوعيت مدارك از طريق اختصاص واژگان مذكور است. در امر اثربخشي ، مسائل ديگري چون موضوعيت پديدآور، موضوعيت فهرستنويس يا نمايه ساز و موضوعيت كاربر نيز علاوه بر موضوعيت مدرك نقش دارند كه در آينده بيشتر به آنها پرداخته خواهد شد.... تنها اشاره به اين نكته خالي از لطف نيست كه حاصل كار نمايه ساز در اين مرحله، نقاط دسترسي موضوعي خواهد بود كه اثر بخشي آن تنها در پيوند با موضوعيت كاربر قابليت سنجش دارد. موضوعيت كاربر ارتباط نزديگي با مساله ربط شخصي داشته و لذا منطقا به نظر مي رسد بررسيهاي مربوط به اثربخشي و مناسبت اصطلاحهاي اختصاص يافته به مدارك كه معمولا در قالب سنجش ربط مدارك بازيابي شده در پايگاهاي اطلاعاتي مختلف قرار مي گيرد، نتايجي كاملا نسبي دارند. بنابراين هميشه اين احساس وجود دارد كه امكان بروز برخي مشكلات در تعميم نتايج اين دسته از پژوهشها حتي براي پايگاه مورد پژوهش نيز وجود داشته باشد. به هر حال نبايد فراموش كرد كه ما در دنيايي هستيم كه نسبيت بر همه اركان آن حاكم است...! بد نيست به دو لينك زير هم نگاهي بياندازيم: |
||