|
|
|
|
|
در همين راستا ويلسون معتقد است كاربران همواره در پي سازگار كردن خود با مدارك بازيابي شده به صورت كاربردي هستند. مساله در موضوع بودن براي آنها اهميت دارد ولي تا آنجا كه بتوانند مدارك نسبتا مرتبط را شناسايي كنند آنها زماني مدرك بازيابي شده را مربوط خواهند دانست كه بتوانند از محتوا، استنادها، ساختار، روش، منطق، استدلالها و هر جزء موضوع مندي از آن در پيوند با پيش دانسته هاي خود استفاده كنند. اينجاست كه سنجش ربط از نظرگاه كاربر در واقع تنها معطوف به در موضوع بودن و يا موضوعيت كاربر شده جنبه اي كاملا كاربردي به خود مي گيرد. لذا به تحقيق ارزش واقعي و بالقوه مدارك را نمي توان تنها با استناد به اين روش، كاملا روشن ساخت... نسبيت ... نسبيت و نسبيت به نظر مي رسد بايستي رويكردي منطقي تر و با ثباتتر پيدا كرد. شايد رويكردهاي جامع نگرتر مانند مطالعات استنادي راهگشاي بهتري براي سنجش ربط مدارك به مضوعات و به عبارت ديگر موضوعيت مدارك باشد. به هر حال اين گونه نگرشها توفيق خود را از نظر سنجش ارزش بالقوه مدارك تا حدودي به اثبات رسانده است. |
||